عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
576
زبدة التواريخ ( فارسى )
ساز داد . امير صاحبقران چون حال چنان ديد در برابر دروازهء كلات حصار قهقهه را عمارت كرد و حاجى خواجه پسر يورك را به كوتوالى آنجا « [ 1 ] » تعيين « [ 2 ] » فرموده با لشكرى آنجا بنشاند تا راههاى كلات را محافظت نمايند كه نه از بيرون در قلعه روند و نه از قلعه بيرون توانند آمد « [ 3 ] » و امير على « [ 4 ] » پسر امير مؤيّد كه خواهرزادهء امير صاحبقران بود بر سر آن لشكر نيز « [ 5 ] » بگذاشت و امير شيخ على بهادر را نيز با ايشان تعيين فرمود تا آنجا باشند . « [ 6 ] » ذكر فتح قلعهء ترشيز چون قضيّهء « [ 7 ] » امير على بيك و قلعهء كلات بدين حال رسيد كه شرح داده آمد ، امير صاحبقران محافظان تعيين داده از آنجا متوجّه قلعهء ترشيز شد و امير على سديد از امراء غور حاكم قلعه بود از قبل ملك غياث الدّين « [ 8 ] » به ممانعت پيش آمد و سپاهيان يكدل « [ 9 ] » و يكجهت داشت و اسباب قلعهدارى مهيّا كرده و خندق حصار ايشان پر آب بود . حضرت صاحب قرانى بفرمود تا چاخويان كاريز كندند تا به دو فرسنگ و خندق را از آب خالى كردند چنان كه قعر خندق خشك شد . بعد از آن به حفر نقب و انباشتن حفره خندق مشغول گشتند و از اطراف جنگ درپيوستند « [ 10 ] » و منجنيقها ساختند « [ 11 ] » و به زخم سنگ منجنيق برج و بارو و فصيل را در هم شكستند . در اين اثنا به واسطه نقبهايى كه كنده بودند « [ 12 ] » قريب سى گز از شاه ديوار قلعه بيفتاد . اهل قلعه آن را به غرارهاى پربار و در و چوب و تخته و « [ 13 ] » آنچه توانستند به يك شب باز درست كرده نمدها از روى آن بياويختند چنان كه باقى « [ 14 ] » ديوار « [ 15 ] » يكسان مىنمود و همچنان به جدّ تمام جنگ مىكردند . حضرت صاحب قرانى ملك غياث الدّين « [ 16 ] » را به پاى قلعه فرستاد و گفت اينها را بگو « [ 17 ] » كه نوكران تو بودهاند و اين قلعه را به حكم تو داشتهاند ايشان را نصيحت كن تا بيرون آيند و خلقى در ميانه « [ 18 ] » كشته نشوند .
--> ( [ 1 ] ) - ت : آن . ( [ 2 ] ) - ت : تفويض . ( [ 3 ] ) - ت : آيند . ( [ 4 ] ) - ت : على سديد . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : « تا آنجا باشند » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : قصه . ( [ 8 ] ) - م و ل : هرات . ( [ 9 ] ) - م : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : پيوست . ( [ 11 ] ) - ت : ساخته . ( [ 12 ] ) - م : بود . ( [ 13 ] ) - م و ت : « تخته و » ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : ندارد . ( [ 15 ] ) - ت : ديوارها . ( [ 16 ] ) - م و ل : هرات . ( [ 17 ] ) - م و ل : « را بگو » ندارد . ( [ 18 ] ) - ت : ميان .